یکی از جملاتی که گاه و بیگاه در کلینیک های توانبخشی شنیده می شود، همین جمله است که “من خودم یه پا درمانگرم😯”. این جمله غالبا بر زبان والدینی جاری می شود که مدتهاست به کلینیک های توانبخشی مراجعه داشته و از خدمات گوناگون آنها بهره می گیرند. اما چه عاملی باعث می شود که چنین احساس اشتباهی در ذهن والدین شکل گرفته و با گذر زمان قوت بگیرد؟🤔 در مجموع دو عامل در ظهور این تفکر و باور غلط نقش دارد که یکی در ادامه دیگری است. اولین و تاثیرگذارترین عامل، عملکرد نامطلوب عده ای از درمانگران است. اگر درمانگر به دنبال دانش روز نبوده و خود را برتر و فراتر از دیگران بداند، دچار اعتماد به نفس کاذب گردیده و در برنامه ریزی های درمانی خود وقت و دقت کافی به خرج نمی دهد. در ادامه، او خود را در کلینیک محدود به انجام چند فعالیت کلیشه ای بر روی کودک نموده و عملا دچار روزمرگی کاری می شود. در اینجا اگر طرف حساب او یک پدر و مادر آگاه باشند که دایما در رابطه با وضعیت کودکشان مطالعه می کنند و به هر وسیله ای برای پیشرفت کودکشان تمسک می جویند، کم کم کار گره می خورد.

 

 

     آنها از خلاقیت خویش برای ابداع فعالیتهای درمانی جدید استفاده کرده و آنها را بر روی کودک خویش پیاده می کنند و کم کم این ذهنیت در درون شان بوجود می آید که به درمانگر کودک خود تبدیل گشته اند. این حس همانند یک شمشیر دو لبه است، هم خوب می تواند باشد 😎 و هم بد و آسیب رسان😈. خوب از آن جهت که والدین ممکن است از بینش لازم برای پایش عملکرد ناصواب درمانگران کودک خود برخوردار شوند، و بد از آن جهت که والدین دست بکار شده و ممکن است در میان فعالیتهایی که برای کودک طراحی می کنند، تمریناتی به او بدهند که در ظاهر درست و در باطن مضر و آسیب رسان هستند بطوریکه رفته رفته وضعیت کودکشان رو به بدی گرائیده و اوضاع او به وخامت می کشد.

     بنابراین لازم است والدین بدانند که درمانگر کودکشان از تحصیلات دانشگاهی برخوردار بوده و در زمینه درمان کودکشان دروس متعدد تئوری گذرانده، در کلینیک های دانشگاه بطور عملی آموزش دیده و در رشته خود متخصص گشته است. اما در مواردی که احساس نیاز می کنند، می توانند از درمانگر دیگری در آن زمینه مشورت بگیرند.

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *